حلماحلما، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

میوه بهشتی (9ماه انتظار شیرین)

5 فروردین 1392

1392/2/2 12:35
نویسنده : مامان هلاله
553 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزیم نمیدونم دخملی یا پسمل؟؟؟؟؟ ولی هر چی هستی ایشالله که سالم باشی

دقیقا روز 5 عید 92 که 5 روز از عادت من گذشته بود و من بعد از چند روز تعطیلی رفتم سر کار. بگدریم که سر کار چه قدر اذیت شدم بابایی اومد دنبالم باهم بریم سینما وقتی رسیدیم دیدیم چقدر خلوته روز در نوشته بود به مناسبت ایام فاطمیه تعطیل استناراحت بعد بابایی پیشنهاد داد که بریم کافی شاپ رفتیم خوش گدشت من لیموناد خوردم باباییتم شیر پسته خورد.تو راه برگشت به خونه بابایی گیر داد که baby check بخریم منم گوش دادمو از داروخانه سر کوچمون یه دونه خریدم 1500 تومن.رفتم خونه و ازش استفاده کردم اول یه خط پررنگ افتاد و بعد یه خط کم رنگ کنارش بود راستش خودم اون لحظه مطمئن شدم که شما توی وجودمی ولی جلوی بابایی یه جوری وانمود کردم که نمی تونم تشخیص بدم. به خاله هات زنگ زدم که مطمئن بشم ولی هیچ کدوم جواب ندادن چند دقیقه بعد خاله هانیه زنگ زد و موضوعو گفتم بهش اونم گفت ایشالله که هستی.خجالت بابا امیرت طاقت نیورد و منو برد خونه مامان فاطمهلبخند مامان فاطمه و بابا علی رفته بودند عید دیدنی ولی خاله حسنیه خونه بود اون دید گفت هستی بالاخره مامان فاطمه ساعت 2 شب اومد خونه اولش به مامان فاطمه گفتیم خاله حسنیه حاملس بنده خدا کلی جا خورد نگرانوقتی گفتم منم اصلا باورش نمی شد کلی قسم خوردم تا باور کرد و کلی منو ماچ کرد بابا علی که دیگه نگو خیلی خوشحال شد هورا فردا صبحش رفتم آزمایش خون دادم و خاله هانیه ساعت 2 رفت جوابشو گرفت مثبت بود .هورا عصر بابایی اومد دنبالم رفتیم  کیک خریدیم و رفتیم خونه مامان فاطمه کلی خوش گدشت راستی بابا امیرت از 4 عید تا 9 عید شیفت بود و پیشمون نبودناراحت گلم بقیه اتفاقا رو برات بعدا میگم چون الان سر کارم و کلی کار ریخته سرم .دوستت دارم.بایماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

نرگس مامان باران
19 فروردین 92 14:12
وبلاگتون مبارک از همون اول رمزی







سلام عزیزم مرسی فعلا مجبورم چون کسی نمیدونه باردارم.اگر خواستی حتما بگو رمزمو بهت بدم