4 خرداد و سومین عکس ناز تو
سلام قشنگ من خوبی؟
از صبح خیلی دل شوره داشتم،تا ساعت 4 شد هزار جور استرس داشتم،بابا امیرت اومد دنبالمون و با هم رفتیم بیمارستان پیش دکترمون برام سونوگرافی و غربالگری نوشت، تو بیمارستان با یه نفر به اسم مریم آشنا شدم که هم سن هم بودیم و ماه بارداریمون با هم یکی بود و اون می دونست که بچش دختره
ازش آدرس سونوگرافی و آزمایشگاه نیلو رو گرفتم .
با امیر راه افتادیم برای سونو گرافی اومدیم نزدیک محل کار خودم میدون کتاب ، وقتی رو تخت دراز کشیدم و توی LCD روبرو تورو دیدم کلی جا خوردم
چقدر بزرگ شدی وای باورم نمیشد تو در عرض 1 ماه اینقدر تغییر کنی وای از وقتی که صدای قلب نازتو شنیدم چقدر تند تند میزد همه چی برام خیلی خیلی جالب بود
بعدش رفتیم خونه مامان فاطمه همه مثل من از دیدن این همه تغییر تعجب کردن حالا قراره 6 خرداد یعنی دوشنبه بریم برای غربالگری که دیگه خیالمون راحت بشه.فعلا بای بوووووووس



4 خرداد و سومین عکس ناز تو
