سفر به کاشان
سلام گلم واقعا شرمندم که خیلی وقته بهت سر نزدم
آزمایش غربالگری انجام شد و جوابشم خوب بود ولی هنوز نرفتم پیش خانم دکتر
2شنبه 13 خرداد روز تولد بابا امیرت بود
من یادم رفته که تولدشه
وقتی رسیدم سر کار تازه فهمیدم تولد امیرمه سریع بهش زنگ زدم و تولدشو تبریک گفتم
عصر بعد از ساعت کاری بابا امیر اومد دنبالمو بنزین زدیم و رفتیم خونه مامان فاطمه همه آماده بودن ساعت 6 راه افتادیم سمت کاشان (خاله حسنیه،نوژا، عمو مجید، خاله هنگامه، امیر مهدی، عمو حامد، خاله هانیه، رهام ، عمو وحید و ملودی )ملودی طوطی رهامه که من خیلی ازش میترسم.
بابایی بخاطر من خیلی آروم رانندگی میکرد ولی بقیه تند رفتن و بخاطر همین مجبور شدن 45 دقیقه دم عوارضی کاشان منتظر ما بمونن
شب رسیدیم عمو حامد اهل کاشانه و رفتیم خونه ی پدر مادر عمو حامد.
خیلی خوش گذشت فقط هوا گرم بود که اونم با کولر حل میشد.
روز اول همه ناهار کباب و جوجه خوردن بجز من چون حالم از کباب بد میشه و غذای خورشتی هم نمی خورم مجبور شدم تن ماهی با نون خوردم 
فرداشم رفتیم ابیانه فوق العاده قشنگ بود خیلی جالب بود و منو بابا امیر بعد از ابیانه از همه خداحافظی کردیم و راه افتادیم سمت تهران چون من مرخصی نداشتم و بابایی هم باید میرفت سربازی 
کل راهو خوابیدم و شب رفتیم رستوران آفتاب مهتاب توی اتوبان قم - تهران چه شامی خوردیم تو که کلی حال کردی من قشنگ جون گرفتم چون از صبحانه تا 9 شب چیزی نخورده بودم کلی ولع داشتم خدارو شکر سیر شدیم و واسه توی راه خاک شیر خریدیم و ساعت یه ربع به 1 رسیدیم تهران وخوابیدم صبح هم سختم بود برم سر کار واسه همین با آژانس رفتم کلی حال کردم
من برم که ساعت کاریم داره تموم میشه باید وسایلمو جمع کنم بوووووووووووووووووس





سفر به کاشان
