فکر و خیالای مامانی
سلام فرشته ی من خوبی؟
دیشب حسابی مامانیو اذیت کردی، کمر درد شدید،حالت تهوع
و خستگی و بی حوصلگی دیگه کلافم کرده بود هرکاریم میکردم بیخیال نبودی هی سر خودمو گرم کردم ولی نشد که نشد.
با آخرین حالت تهوع رفتم دراز کشیدم
چون امروز باید 1ساعت زودتر میومدم سر کار اصلا نفهمیدم چی شد که خوابم برد
نه فهمیدم امیر اومد خوابید حتی صبح گفت واسه شام اومدم بیدارت کردم گفتی نمیخورم کلی تعجب کردم چون اصلا یادم نمیومد 
خلاصه این روزا یه ذره شیطون شدی
حالا شنبه میخوام برم واسه تعیین جنسیت ولی اصلا نمیتونم حدس بزنم که دخملی یا پسمل؟ اگه به خودم باشه تا وقت اومدنت دوست ندارم بدونم چی هستی ولی بابا امیرت فوق العاده هیجان داره که بفهمه دخملی یا پسمل ؟
فریده و شبنم (دوست و همکارم ) میگن بچت پسره
چون خوشگل شدی
.نجمه زن عموی عزیزت و دوست خوب خودم خواب دیده دختری
.خودمم گیج شدم نمیدونم هرچی هستی مهم نیست مهم اینه که سالم باشی نفسم.
کار بابا امیرتم درست شده فقط یه مشکلی هست. این که در ماه حداقل 15 روز باید بره ماموریت و من اصلا نمیدونم که میتونم طاقت بیارم یا نه؟؟؟؟؟
البته کار بابایی همینجوریه اگه کارش مربوط به رشته تحصیلیش باشه باید بره ماموریت. قبل از اینکه تو باشی هم همینطور بود ولی الان میترسم که با وجود تو میتونم این دوریو تحمل کنم یا نه؟؟؟؟
خلاصه گلم فکرو خیالم زیاده البته خدا خودش همه چیو درست میکنه
ولی ما آدما طاقت نداریم .
من فعلا میرم 2باره میام.دوستت دارم![]()


فکر و خیالای مامانی
