حلماحلما، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

میوه بهشتی (9ماه انتظار شیرین)

خبر به مامان و بابای بابا امیرت

1392/2/2 12:35
نویسنده : مامان هلاله
402 بازدید
اشتراک گذاری

دقیقا 9 عید بود که بابا امیر ساعت 8:45 از شیفت برگشت خونه یه دره خوابیدیم و بعد آماده شدیم رفتیم  لتمال کن همه بودند ناهار مهمون دایی حسین بودیم خیلی خوش گدشت عالی بود.منو بابا امیر زودتر راه افتادیم سمت خونه و زود آماده شدیم رفتیم سمت خونه ی (راستش نمیدونم اونارو چی باید صدا کنی؟؟؟؟؟) فعلا میگم مامان منیره و بابا کمال. 

یه کیک بستنی هم خریدیم خیلی خوشگل بود. اولش فکر کردن بخاطر عید خریدیم .

جواب آزمایشو گذاشته بودیم توی یه پاکت پول دادم به بابا کمال فکر کرد بهش عیدی دادیم گفت حتما این عیدی باید خاص باشه هرچی آزمایشو خوند متوجه چیزی نشد که خودم گفتم دارید نوه دار میشید مامان منیره سریع دست زد و بعد گریه کرد ولی بابا کمال چند دقیقه چیزی نگفت و بعد روبوسی کردنو معلوم بود که خوشحال شدن.نجمه (زن عموت) و محمدرضا(عموت) خیلی خوشحال بودن. شام رفتیم بیرون من نوشابه نخوردم آخه برات ضرر داره.شب برگشتیم خونه و خوابیدیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

زهرا
23 خرداد 92 14:06
تبریک میگم .ایشاا.. دوران خوبی رو پشت سر هم بذاری