درد و دل
سلام عزیزم خوبی؟
مامان امروز بی حوصلس،خستس، بی حاله از صبح که بیدار شده سرگیجه و حالت تهوع داره و تو هم تو دلش هی تکون میخوری فدات شم
بابا امیر دیروز رفت ماموریت واسه همین مامان هلاله دیشب خیلی سخت خوابش برد.
دختر گلم ببخش اگه یه وقتایی از درد یا بیحالی گریه میکنم تو ناراحت نشیا از دست تو ناراحت یا عصبی نیستم.از این شرایط سخت کاری از این بی درک بودن همکارام از این که مامان شدنو بد یا یه جورایی عقب افتاده بودن میدونن خستم از دست این آدما ناراحتم که هیچ درکی از زندگی زناشویی و هیچ احساسی نسبت به مادر شدن ندارن.
مادر شدنو یه عیب بزرگ و جا موندن از همه ی خوشیای الکی دنیا می دونن از این آدما که وقتی میبینن داری بخاطر یه فرشته که تو وجودت پرورش میدی یه مقدار اذیت میشی بجای تشویق و روحیه دادن با چرت و پرت گفتناشون یه درد بزرگ روی دردات میذارن خستم ، ناراحتم.
وقتی حالت بده و نیاز داری یکی بیاد و یه راه حل یه لیوان آب بده دستت،یکی بیاد بدون این که رعایت حالتو کنه تیکه و کنایه میزنه و بدتر توی دلتو خالی میکنه .فقط این بغض و گریس که میتونه بهت آرامش بده و به حال چنین افرادی تاسف میخوری که واقعا این جور آدما خوشی و خوشبختی رو توی چی میبینن؟؟؟
نهایت حس آرامششون چیه؟؟؟با چی خوشحال میشن؟؟؟؟
من تمام خوشیای دنیارو فقط توی امیر حسینم و خانواده ی عزیزم وتکون خوردنای ناز تو میبینم.فقط همین


درد و دل
