خونه خودمون
سلام حلما قشنگم
عزیز دلم توی 37 روزگیت بود روز 2شنبه که بابا امیرت از ماموریت برگشت.واسه ی شام با پدر جون و خان عموت
و زن عمو جونت رفتیم بیرون و چون قرار بود بابا امیر جمعه بره ماموریت 3روز زودتر از 40 روزت راهی خونه خودمون شدیم.
خیلی حسش خوب بود و زندگی نظم خاصی داشت. صبحا که بیدار میشدی شیرتو میدادم سریع ناهارو آماده میکردم و میخوابیدم (چون شبا زیاد بیدار میشی ما مجبوریم تا ظهر بخوابیم ) لباساتو میشستم و....
روز پنج شنبه انگار توهم مثل من دلتنگ مامان فاطمه بودی اصلا آروم و قرار نداشتی منم واسه رسیدن ساعت 6 لحظه شماری میکردم چون قرار بود ساعت 6 راه بیفتیم سمت خونه مامان فاطمه.
لباس توت فرنگیتو تنت کردم یه سری از لباساتم که وقت پوشیدنشونه برداشتم و راهی شدیم تا رسیدیم خونه مامان فاطمه یه آرامش خاصی پیدا کردی منم چند تا عکس خوشگل ازت گرفتم توت فرنگی خوشمزه.



این پاپیون رو سرم ابتکار خاله هنگامه جونمه که خوردنی تر بشم

از ژست گرفتن خسته شدم ولم کنید

واقعا داریم با پدرجون میریم رستوران؟؟؟؟؟؟


خونه خودمون
