بابایی اومد
سلام خوشگل مامانم خوبی؟![]()
بابایی بالاخره اومد یکشنبه ساعت 2 بامداد رسید خونه مامان فاطمه در و که باز کردم دیدم 2 تا جعبه آلبالو
با یه جعبه زردآلو تو دستشه که کم مونده بود بریزه سریع کمکش کردم
رفتیم میوه هارو گذاشتیم تو آشپزخانه و رفتیم خوابیدیم 
بعد از چند روز یه خواب راحت و پر از آرامش داشتم 
راستی بابا امیرت سیاه سوخته شده ![]()
تو هم کلی حرصش دادی هر کاری کردم تکون نخوردی که بابایی تکوناتو بفهمه و حال کنه تا بابا امیرت خوابید تکون خوردی منم دلم نیومد بیدارش کنم . وقتی به به بابایی گفتم تکون خوردی ناراحت شد که چرا بیدارش نکردم![]()
بعدالظهر هم فیلم عروسیمونو دیدیم
و کلی ذوق کردیم چقدر 2 تاییمون عوض شدیم
خداروشکر که بابا امیر سالم و سلامت رسید اونم با آلبالو های خوشمزه![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بابایی اومد
