31مهر و روز اول مدرسه آقا رهام
سلام دختر گلم
یکشنبه ٣١ شهریور اولین روز مدرسه رهام بود.
ساعت ٦:٣٠ صبح بهمراه مامان فاطمه رفتیم دم خونه خاله هانیه،رهام از در که اومد بیرون مارو دید کلی ذوق کرد
وای که چقدر حس قشنگیه وقتی میبینی اون کوچولوی شیطون حالا واسه خودش مردی شده و میخواد بره مدرسه،هانیه چه حسی اون روز داشت؟خوشبحالش بچش بزرگ شده و خیال خواهر ما راحتتر شده.
مامان فاطمه کلی نقل و سکه ریخت رو سر رهام و از زیر قرآن ردش کرد و آب ریخت پشت سرشون و رفتند سمت مدرسه.
برگشتیم خونه و من وقت داشتم ٢ساعت دیگه بخوابم بعد برم.
بعد از ساعت کاری هم رفتم لوازم تحریر فروشی و چند تا تیکه لوازم واسه رهام خریدمو بردم خونشون بچمون کلی ذوق داشت.
خدایا شکرت که پسر گل ما هم بزرگ شد.ایشالا که تو همه ی مراحل زندگیش موفق باشه و باعث سربلندی وحید و هانیه بشه.الهی آمین
اینم عکس قرآن و نقلی که مامان فاطمه واسه رهام جون آماده کرده بود.



31مهر و روز اول مدرسه آقا رهام
