آخرین روز که تو وجود منی
سلام عزیز دلم خوبی؟
معلومه جات حسابی تنگه چون هر تکونی که میخوری مامانی کلی درد می کشه.
فردا02/09/92 تو عزیز دلم میای بدنیای ما آدما و از عالم فرشتگی میای بیرون.
دخترم برام سخته که بعد از 9 ماه باهم بودن و باهم نفس کشیدن بخوام نفسامونو جدا کنم تو جدا نفس بکشی و من جدا،ولی مطمئنم وقتی تو نفستو ازم جدا میکنی یه تیکه گنده از قلبمو همراهش جدا میکنی و همیشه تیکه قلبم توی وجود تو میتپه.
چند ساعتی به اومدنت بیشتر نمونده دلشوره نه! نمیدونم حسش خاصه و مختص خودته و اصلا قابل توصیف نیست،بغض دارم نمیدونم کی میترکه؟ استرس دارم نمیدونم چرا اومده سراغم؟
راستی مامان هلاله سرما خورده و این روزای آخر با خوردن عسل آبلیمو و ... حالم یه ذره جا اومد.
دختر گلم فردا ساعت 6 ما راهی بیمارستان میشیم یه ذزه هوای مامانو داشته باش که راحت باهات کنار بیاد مثلا سخت شیر نخور، زیاد گریه نکن، زردی نداشته باش و خلاصه خانومه خانوما باش.
دوستت دارم فردا میبینمت.بوووووووووووس


آخرین روز که تو وجود منی
