میوه بهشتی
سلام عشق مامان و باباااا...
بابایی این اولین باره که دارم برات مطلب مینویسم... شرمنده گل قشنگم ولی عدم دسترسی به اینترنت باعث شده بود تا اینهمه از وبلاگ گل خوشگلم دور باشم...
امروز صبح وقتی گوشیم زنگ خورد و بیدار شدم دیدم مومونی زودتر از من بیدار شده. وقتی دیدمش و تو چشمای خوشگلش نگاه کردم میشد استرس رو از توی چشماش فهمید... وقتی به دل خودم نگاه کردم دیدم ای دااااد،،، خودمم یه همچین حالتی دارم...
خلاصه گلم آماده شدیم و مامان فاطمه و خاله هنگامه مومونی رو از زیر قرآن و حلقه یاسین رد کردن و سوار ماشین شدیم و خیلی راحت رسیدیم به بیمارستان محل تولدت... البته یه مقدار زودتر رسیدیم و حدود یک ساعت معطل شدیم... تو این مدت یه حس خاصی داشتم،،، شاید باورم نمیشد که دارم کارای پذیرش مامانیو برای دیدن روی گل قشنگمون انجام میدادم...
بعد از انجام مراحل اداری وقتی گفتن که مامانی لباساشو بپوشه و آماده بشه یه لحظه از خودم دلگیر شدم،،، آخه بابایی اصلا طاقت درد کشیدنای مامانی رو نداره... وقتی رفتم تو اتاق و حالت بغض مامان و استرس توی چشماشو دیدم خیلی بهم سخت گذشت... خلاصه مامانی رفت توی اتاق عمل و ساعت 9:40 بود که یه پرستار مهربون اومد و گفت که بابای این دختر خوشگل و بلوری و سفید برفی کیه ه ه!!؟!!

باورت نمیشه ولی همونجا بود که وقتی خبر سلامتی تو و مامان هلالتو شنیدم بغضم ترکید و دوتایی با مامان فاطمه گریه میکردیم... البته من یه مقداری خجالت کشیدم و پشتم به مامان فاطمه بود...

وقتی پرستار از اتاق عمل آوردت بیرون و برای اولین بار دیدمت تمام خستگیام در رفت و کلی از خدا تشکر کردم که همچین میوه بهشتی نصیبمون کرده...
وقتی پرستار گذاشتت تو دستگاه تا مامانی بیاد بیرون رفتم پشت در اتاق عمل و منتظر یه گل دیگم شدم... وقتی پرستار صدام زد که کمکشون کنم رفتم توی اتاق و مامانی خوشگلتو دیدم... اونجا بود که خیالم از همه چیز راحت شد ولی بابایی کلی غصه خوردمااااااااا... آخه مامان هلاله خیلی ی ی درد میکشد... ولی قطعا چون عدسی خوشگلش سالم و سرحال بود،،، همه درداشو بجون میخره...
بابایی راستی یادت باشه خیلی شکموییهااااا... آخه اولین بار خیلی زیار شیر خوردی و من کلی تعجب کردم و بعدشم یه دل سیر گرفتی خوابیدی... 
خداروشکر هم خیلی خوشگلی و هم سالم و سرحالی و هم آآآآرومی...

قطعا بهترین هدیه از جانب خدا برای مامان و بابایی... امیدوارم با گرمی اومدنت و حضورت خوشبختی و آرامش بیشتری به زندگی من و مامانی ببخشی!!!
خدایاااااااا هزاران مرتبه شکرت که همچین گل ناری نصیب ما کردی........
اینم عکس بیمارستان حلما خانوم



میوه بهشتی
