حلماحلما، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

میوه بهشتی (9ماه انتظار شیرین)

میوه بهشتی

1392/9/16 13:04
نویسنده : مامان هلاله
698 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان و باباااا...قلب

بابایی این اولین باره که دارم برات مطلب مینویسم... شرمنده گل قشنگم ولی عدم دسترسی به اینترنت باعث شده بود تا اینهمه از وبلاگ گل خوشگلم دور باشم...دل شکسته

امروز صبح وقتی گوشیم زنگ خورد و بیدار شدم دیدم مومونی زودتر از من بیدار شده. وقتی دیدمش و تو چشمای خوشگلش نگاه کردم میشد استرس رو از توی چشماش فهمید... وقتی به دل خودم نگاه کردم دیدم ای دااااد،،، خودمم یه همچین حالتی دارم...نیشخند

خلاصه گلم آماده شدیم و مامان فاطمه و خاله هنگامه مومونی رو از زیر قرآن و حلقه یاسین رد کردن و سوار ماشین شدیم و خیلی راحت رسیدیم به بیمارستان محل تولدت... البته یه مقدار زودتر رسیدیم و حدود یک ساعت معطل شدیم... تو این مدت یه حس خاصی داشتم،،، شاید باورم نمیشد که دارم کارای پذیرش مامانیو برای دیدن روی گل قشنگمون انجام میدادم...

بعد از انجام مراحل اداری وقتی گفتن که مامانی لباساشو بپوشه و آماده بشه یه لحظه از خودم دلگیر شدم،،، آخه بابایی اصلا طاقت درد کشیدنای مامانی رو نداره... وقتی رفتم تو اتاق و حالت بغض مامان و استرس توی چشماشو دیدم خیلی بهم سخت گذشت... خلاصه مامانی رفت توی اتاق عمل و ساعت 9:40 بود که یه پرستار مهربون اومد و گفت که بابای این دختر خوشگل و بلوری و سفید برفی کیه ه ه!!؟!!فرشتهخنده

باورت نمیشه ولی همونجا بود که وقتی خبر سلامتی تو و مامان هلالتو شنیدم بغضم ترکید و دوتایی با مامان فاطمه گریه میکردیم... البته من یه مقداری خجالت کشیدم و پشتم به مامان فاطمه بود...گریهخجالت

وقتی پرستار از اتاق عمل آوردت بیرون و برای اولین بار دیدمت تمام خستگیام در رفت و کلی از خدا تشکر کردم که همچین میوه بهشتی نصیبمون کرده...هورا

وقتی پرستار گذاشتت تو دستگاه تا مامانی بیاد بیرون رفتم پشت در اتاق عمل و منتظر یه گل دیگم شدم... وقتی پرستار صدام زد که کمکشون کنم رفتم توی اتاق و مامانی خوشگلتو دیدم... اونجا بود که خیالم از همه چیز راحت شد ولی بابایی کلی غصه خوردمااااااااا... آخه مامان هلاله خیلی ی ی درد میکشد... ولی قطعا چون عدسی خوشگلش سالم و سرحال بود،،، همه درداشو بجون میخره...

بابایی راستی یادت باشه خیلی شکموییهااااا... آخه اولین بار خیلی زیار شیر خوردی و من کلی تعجب کردم و بعدشم یه دل سیر گرفتی خوابیدی... خواب

خداروشکر هم خیلی خوشگلی و هم سالم و سرحالی و هم آآآآرومی...خوشمزهزبان

قطعا بهترین هدیه از جانب خدا برای مامان و بابایی... امیدوارم با گرمی اومدنت و حضورت خوشبختی و آرامش بیشتری به زندگی من و مامانی ببخشی!!!

خدایاااااااا هزاران مرتبه شکرت که همچین گل ناری نصیب ما کردی........لبخند

اینم عکس بیمارستان حلما خانوم

  

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (15)

مامانی
3 آذر 92 1:12
وای تبریک میگم به هردوتون. واقعا واقعا با خوندن این مطلب یه ارامشی رو قلبم نشست. مامانی و دخمل نازتون رو میبوسم و امیدوارم زندگیتون پر از خنده و شادی باشه
مامان نوژاجونی
3 آذر 92 8:44
چقدر قشنگ مینویسی آقا امیرحسین.بازم بنویس .مبارک باشه قدمش پرخیروبرکت
نی نی ما ( مامان ملیحه )
3 آذر 92 18:34
ان شالا قدمش مبارک باشه
مامان ساینا
3 آذر 92 20:50
مامان و بابا شدنتون مبارک انشاالله به سلامتی بیاین خونه
ازاده مامان آرتین
4 آذر 92 19:54
قدمش مبارک باشه عزیزم-ایشالا بسلامتی-پس زودی عکسشو بذار ببینیم
مامان مهسا
5 آذر 92 9:20
واااااااااااااااااااااااااااااای مبارکتون باشه. دوست خوبم بالاخره عدسیت اومد تو بغلت. خیلی خوشحالم.چه لحظه های قشنگیو دیدی. برا منم دعا کن. تا دخملم صحیح و سالم بیاد تو بغلم.راستی یادت نره عکسشو بذاری منتظریم ببینیم این دخمل ناز و تپلی چه شکلیه.
مامان شایان(زهرا)
7 آذر 92 10:18
قدم نو رسیده مبارک.کاش عکسشم میزاشتین
اب نبات
7 آذر 92 10:44
تبریـــــــــــــــــــــــــــــک تبریــــــــــــــــــــــــــــــــــک تبریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک خوش اومدی میوه بهشتی مامان و بابا انشالله همیشه تنی سالم و دلی شاد داشته باشی مامانی مهربون قدم نو رسیده مبارک ان شالله سالیان سال این دخملی ناز زیر سایه شما مامانی مهربون و بابایی مهربون بزرگ شه خوشحالم که جفتتون سالم و تندرستید
اب نبات
7 آذر 92 10:45
عزیزم لطفا مرا با نام اب نبات(مامانی با ذوق) لینک کن ممنونم مامانی مهربون
اشراق مامان علیرضا
9 آذر 92 18:31
وایییی عزیزم مبارک باشه خداروشکر که هر دو حالشون خوبه هلاله جون زودی خودت بیا و از اینکه دخملی اومده پیشت برامون بنویس راستی عکسای جیگری و بزاریدددددد دیگه میخوایم ببینیم
مامان ساینا
11 آذر 92 23:36
بابا بیاین این عکس نی نی رو بزارین دلمون ترکید
مامان پسته
13 آذر 92 8:37
ای جانم مبارک باشه انشااله قدمش خیر باشه ما هم منتظر دیدنه گل روی دخملتون هستیم بی صبرانه
عاطفه . ع
14 آذر 92 11:07
تبریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک ایشالا قدمش پر از خیر و برکت باشه و همیشه کنار هم سالم و شاد باشید
مامان ماریا
15 آذر 92 21:58
قدم نو رسیده مبارک
زهرا مامان کوشولو
24 دی 92 15:12
وای عزیزم تبریک میگم . خدا حفظ کنه دخمل خوشگلتون