2ماهگی گل دختر
سلام عزیز دلم
وای که چقدر خوشحالم چقدر خدارو شاکرم که تورو بهم داده.
حلما من بی نهایت دوستت دارم.
2 بهمن دختر گلمو آماده کردیم و رفتیم دنبال مامان فاطمه و راهی شدیم که دخملی واکسنشو بزنه
بابا امیر و مامان فاطمه رفتن داخل ولی من دل رفتن نداشتم و توی ماشین نشستم و صحنه ی واکسن زدنتو تصور کردم زدم زیر گریه ، چند دقیقه ای گذشت و اومدید تو ماشین خداروشکر خیلی بیقرار نبودی.
مامان فاطمه رو رسوندیم خونشون و من و بابایی هم اومدیم خونه خودمون (چون خونه مامان فاطمه رو داشتن رنگ میکردن مامان گلم نمیتونست خونه رو با نقاشا ول کنه بیاد)و قرار شد عصز بابایی بره دنبال مامان فاطمه و بیارش خونمون واسه شب که اگه تب کردی من تنها نباشم.
عصر قرار شد عمو حامد بره دنبال مامان فاطمه و بابایی بره دنبال خاله هنگامه که شام دور هم باشیم.
خداروشکر دختر گلم تب نکرد.
دختر قشنگم بهترین هدیه خدا 2 ماهگیت مبارک.




داری منو میبری آمپول بزنی!!!عکسم میگیری

چیه بابایی؟؟؟به چی میخندی؟؟؟؟

امیر مهدی پسل خالم با بوبویی امیرم

هه هه هه 2ماهم تموم شد

این همه غورباقه بالای سر من چرا می چرخن؟؟؟؟

لطفا عکسبرداری بسه من خوابم دیگه!!!!!


2ماهگی گل دختر
