اولین مسافرت با خانومی
سلام دختر قشنگم
خوبی مامانم؟
خداروشکر تکون خوردنات بهتر شده و به شکمم که نگاه کنی تکونات کاملا واضحه.
5شنبه 28 شهریور بعد از ساعت کاری راه افتادیم سمت شمال. توی راه خیلی وایستادیم بابا امیر خیلی مواظب و حواسش بودکه مدت طولانی توی ماشین نباشیم.بالاخره رسیدیم نوشهر و یه ویلا اجاره کردیمو اونجا ساکن شدیم.
جمعه هم با بابا امیررفتیم لب دریا کلی خو گذروندیم و یه ناهار تپل خوردیم راه افتادیم سمت خونه سریع آماده شدیم و راه افتادیم سمت نوشهر عروسی همکار من (عاطفه و میلاد).
عروسیشون خیلی خوب بود همه چی عالی بود ایشالا که خوشبخت بشن.تازه ما با هم همساه هم هستیم و یه کوچه با هم اختلاف داریم.
شب ساعت 2رسیدیم خونه و صبح رفتیم دریا و ناهار خوردیم و برگشتیم سمت تهران.
البته ناگفته نماند که سر کار کلی اذیتم کردن که چرا دم رفتنت رفتی مرخصی؟ یه جورایی روز آخر مسافرتو کوفتمون کردن و مجبورم کردنیکشنبه هم برم سر کار.


اولین مسافرت با خانومی
