1مهر و اولین روز خلاصی مامانی از کار
خدایاشکرت که این کار هم تموم شد و بالاخره تونستم از محل کارم بیام بیرون
برعکس همه که روز اول استراحتشون راحت میخوابن من مجبور بودم ١ساعت هم زودتر از بقیه روزها بیدار بشم
١مهر آزمایش خون وچکاپ کامل داشتم.و نباید از ١٢ساعت قبل از آزمایش چیزی میخوردم.در حالت ضعف بودم و خداروشکر آزمایشامو بموقع انجام دادم با آژانس برگشتم خونه مامان فاطمه خونه نبود و منم کلیدمو جا گذاشته بودم
خدا میدونه با اون ضعفی که من داشتم چقدر عصبی بودم زنگ زدم به هانیه و گفت دارم میرم دنبال رهام بیا با هم بریم.یه ذره آروم شدم و با هانیه راه افتادیم سمت مدرسه آقا رهام.
تعطیل که شدن رهام اومد دستمو گرفت کل مدرسه رو بهم نشون داد.
من از رهام بیشتر ذوق داشتم بعد از دیدن مدرسه راه افتادیم سمت خونه هانیه و تا عصر اونجا بودم.
دست هانیه درد نکنه که بموقع بدادم رسید و گرنه از عصبانیت و گرسنگی غش میکردم


1مهر و اولین روز خلاصی مامانی از کار
