ملاقات با سحرها
سلام دختر گلم شرمنده که اینقدر دیر دارم مطلب مینویسم علتشم رنگ کردن خونه ی مامان فاطمه و بابا علی بوده. 23/10/92 دوتا سحرا ، دوتا از صمیمیترین دوستای دوران دانشگاه اومدن دیدین ما خیلی خیلی بهمون خوش گذشت خداروشکر زیاد اذیت نکردی.برای اینکه اسم سحرا قاطی نشه به اونی که شیطونتره میگفتیم سحر خانووووم به آرومتره میگفتیم سحر جون. دخترکم با سحر خانووووم صمیمی شده بودی و کلی باهاش بازی کردی. مامان سحر خانوم هم برات یه لباس خیلی خوشگل بافته بود که عکسشو بعدا برات میذارم. دوستای گلم بازم منو شرمنده کردن ایشالا وقتی ازدواج کردن و بچه دار شدن من بتونم براشون جبران کنم. ...
نویسنده :
مامان هلاله
20:25








