حلماحلما، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

میوه بهشتی (9ماه انتظار شیرین)

جنسیت نی نی ناز ما

سلام نی نی ناز مامانی خوبی؟؟؟؟؟ دیروز از صبح دل تو دلم نبود چون قرار بود بابا امیر ساعت 4 بیاد دنبالم تا بریم دکتر و بعدش روی ماهتو ببینیم سر کار که نمیدونم اصلا چجوری گذشت.ساعت 4 شد و بابا امیر و مامان فاطمه اومدن دنبالم ، رفتیم بیمارستان تا گفتم با دکتر بهفر وقت داشتم گفت امروز دکتر نمیان وای حالم خیلی گرفته شد با اصرار مامان فاطمه واسه یه دکتر دیگه وقت داد تا ساعت 7 منتطر بودیم تا بالاخره نوبتمون شد آزمایش غربالگریتو نشون دادم گفت همه چی طبیعیه و خوبه و مشکلی نیست ، ازش خواستم سونو تعیین جنسیت بنویسه  از بیمارستان اومدیم بیرون زنگ زدم جایی که همیشه میرم سونو گفت الان پذیرش نداریم منم گفتم اشکال نداره فردا بعد از کارم میرم که ...
5 تير 1392

ماموریت بابایی

سلام دخمل قشنگم خوبی؟؟؟؟ امروز صبح بابا امیرت رفت ماموریت معلوم نیست چند روز طول می کشه ولی مطمئنم دل 2 تاییمون خیلی خیلی براش تنگ میشه  مامانی قول بده تو این روزایی که بابا امیرت نیست کمترشیطنت کنی تا مامان هلاله کمتر اذیت بشه یه چند روزی که دردام بیشتر شده و ماهیچه پام هی میگیره تا اشکم در نیاد دردش ساکت نمیشه مواظب خودت باش واسه بابایی هم دعا کن که بسلامت برگرده و اونجا تنهایی زیاد اذیت نشه قربون دخمل گلم برم فعلا مامانی میره.دوستت دارم بووووووووس ...
5 تير 1392

4 خرداد و سومین عکس ناز تو

سلام قشنگ من خوبی؟ از صبح خیلی دل شوره داشتم،تا ساعت 4 شد هزار جور استرس داشتم،بابا امیرت اومد دنبالمون و با هم رفتیم بیمارستان پیش دکترمون برام سونوگرافی و غربالگری نوشت، تو بیمارستان با یه نفر به اسم مریم آشنا شدم که هم سن هم بودیم و ماه بارداریمون با هم یکی بود و اون می دونست که بچش دختره  ازش آدرس سونوگرافی و آزمایشگاه نیلو رو گرفتم . با امیر راه افتادیم برای سونو گرافی اومدیم نزدیک محل کار خودم میدون کتاب ، وقتی رو تخت دراز کشیدم و توی LCD روبرو تورو دیدم کلی جا خوردم   چقدر بزرگ شدی وای باورم نمیشد تو در عرض 1 ماه اینقدر تغییر کنی وای از وقتی که صدای قلب نازتو شنیدم چقدر تند تند میزد همه چی برام خیلی خیلی جالب بود ...
1 تير 1392

دومین عکس و آزمایش خون

سلام قشنگم خوبی؟ دیروز ساعت 6:15 با بابا امیر بیدار شدیم راه افتادیم سمت بیمارستان بقیه الله کلی خوابم میومد. اول رفتیم وقت سونوگرافی گرفتیم و بعد وقت آزمایش خون،خیلی شلوغ بود شماره ی151 بودیم و تا نزدیکای 10 منتظر نوبت بودیم و من کم مونده بود غش کنم چون از شب قبلش از ساعت 10 چیزی نخورده بودم  حالم بد بود. بعد از آزمایش رفتیم سونوگرافی و یکی لز قشنگترین لحظه های عمرمو دیدم تو خیلی کوچولو بودی و قلبت تند تند میزد خیلی حسشض قشنگ بود بابا امیرتم کلی حال کرد. بعد از سونوگرافی 2باره آزمایش خون دادم  و بابا امیرت رفت برام آبمیوه و کیک خرید حالم جا اومد. راه افتادیم سمت خونه بابایی برام  چیزبرگر خرید رفتیم توی پارک خوردی...
1 تير 1392

اولین دکتر و اولین عکس تو

سلام گلم  روز 17 فروردین بود که با بابا امیر رفتیم بیمارستان بقیه الله پیش خانم دکتر یاسمین بهفر برام سونو گرافی نوشت انجام دادم یه ذره درد داشت 4.5 هفتمه و کیسه تشکیل شده ولی تو مشخص نبودی. واسه همین خانم دکتر گفت 1 اردیبهشت 2باره بیا سونوگرافی و آزمایش خون الان 3-4 روز اذیتات شروع شده حالت تهوع دارم ضعف میکنم و اشتهام کم شده  مامانم سعی کن کمتر اذیت کتی اخه سرکار کسی نمیدونه تو هستی 2 روز پیش آقای آزادی همکارم  واسه ناهارش کباب خریده بود از بوش حالم بد شد تابلو شدم  سر کار که خسته میشم میرسم خونه دلم میخواد فقط دراز بکشم بابایی شب میرسه خونه و منو با رنگ پریده و بیحال میبینه کلی حالش گرفته میشه ولی واسه ا...
1 تير 1392

یه شب عالی

سلام مامان قشنگم دیروز بابا امیر گفت 1 ساعت از شرکت مرخصی بگیر که به دیدن فوتبال ایران -  کره جنوبی برسیم منم اطاعت امر کردم و مرخصی گرفتم رفتیم خونه مامان فاطه نشستیم به فوتبال دیدن از همه جالبتر مامان فاطمه بود که پا به پای امیر نشسته بود و حرص میخورد . مامانی بالاخره ایران برد و صعود کرد به جام جهانی  کلی خوشحال شدیم و حال کردیم  یه ربع بعد از بازی داوود دوست بابا امیر زنگ زد و گفت آماده شین بریم بیرون ما هم سریع آماده شدیم با مهین (همسر داوود) دوستم کلی حال کردیم خیلی خوش گذشت همه شاد بودن میرقصیدن عالی بود ولی من نمی تونستم خیلی شیطونی کنم و فقط دست میزدم رفتیم شام خوریدیم و اومدیم خونه خوابیدیم که صبح ب...
29 خرداد 1392

فکر و خیالای مامانی

سلام فرشته ی من خوبی؟ دیشب حسابی مامانیو اذیت کردی، کمر درد شدید،حالت تهوع و خستگی و بی حوصلگی دیگه کلافم کرده بود هرکاریم میکردم بیخیال نبودی هی سر خودمو گرم کردم ولی نشد که نشد. با آخرین حالت تهوع رفتم دراز کشیدم چون امروز باید 1ساعت زودتر میومدم سر کار اصلا نفهمیدم چی شد که خوابم برد نه فهمیدم امیر اومد خوابید حتی صبح گفت واسه شام اومدم بیدارت کردم گفتی نمیخورم کلی تعجب کردم چون اصلا یادم نمیومد  خلاصه این روزا یه ذره شیطون شدی  حالا شنبه میخوام برم  واسه تعیین جنسیت ولی اصلا نمیتونم حدس بزنم که دخملی یا پسمل؟ اگه به خودم باشه تا وقت اومدنت دوست ندارم بدونم چی هستی ولی بابا امیرت فوق العاده هیجان داره  که بف...
27 خرداد 1392